تبليغاتX
 سكوت شب
سكوت شب

بهترين نگاه لحظات سكوت من ... جلوه گاه انتظار


چشمی که چشمک نبود

کاش چشم نبود ، چشمک بود آنچه را که شکست و دریا شد،  و

سنگی که از کوه سینه ی درد شکست آنچه را که روزی محکم تر از

دستان گره خورده ی شب به نظاره ی مهتاب سنگ می شد!

اندک به زمان میگذشت ؛ حال که دیده باز شد با 1050 ضربان از حرکت ایستاد و

در امتداد خطی افقی چشم را خاموش کرد ...

و باز صفحه ای دیگر ورق خواهد خورد ...

اما چگونه می توان پاک کرد آنچه را که حک گشته بر سینه ات  و

چگونه می توان نوشت آنچه را که از لرزش دستانت می گذرد .

دیگر انتظار باز شدن چشمها را نخواهیم کشید!   و 

ذره های شکسته شده در دستان را به امانت خاک خواهیم سپرد  و

زیبا می نگریم به سرنوشت که چگونه بر مزار همصدای گریه های شبانه می خندد!!

حال از یادگار رویای فلک خورده صدای تپش قلبهایی را بشنو که تیشه زن مست

با هر ضربه، بغضش را فرو می پاشد ؛ پس چگونه می توان باور کردآنچه را که

 باران می شد وآنچه را که از سینه به خاک می غلطید و جان می سپرد ...

حال دیگر آخر سطر را نقطه نخواهیم گذاشت ، باشد که ببینند چشمی را که چشمک شد !

                                      ج . انتظار


?وحید عبدالهی | در جمعه 31 فروردین1386 ساعت 9:9 بعد از ظهر | پیوند  |