تبليغاتX
 سكوت شب
سكوت شب

بهترين نگاه لحظات سكوت من ... جلوه گاه انتظار


خلوتی از سکوت

خلوتی ممتد از سکوتی ساکن،عطشی مملو از شبنمی خیس بر گونه ي شاپرکی بی قرارو  آرام بر دستانش که گویی در نازکترین خواب سرزده ی شب گرفتار گردیده...

اوست که خواهد بر شانه ای محکم، آنچنان در انبوهی از احساس ، که گاه از حنجره اش فریادی گرم ،  تن چشمان خیره شده بر پلکهایش را بسوزاند !!

حال مینوازد صدائی از بیکرانه و بر سر پنجه اش که از لرزش دست بر دست میرقصد ..!

دیگر مست در آغوش لحظه ایست که سالها در اوست ،  خواه بر لذت و خواه بر عزت !

سرگشته و جاری در رگهایی که تحمل یخ های  بسته بر وجودش را میکشد و سر در گریبان ثانیه ها ي جان گرفته از حرکت عقربه ي  قدیمی..

تاب خاموشی از چند ضربان و تأمل وار در حیرت از سرنوشت !

ابر در گذر از دیده ی باران دیده از حسی برابر  و   سکوت در پی آشفتگی غرش آسمان!

خلوت در اندیشه ی شکستن سکوت !

لب در حسرت انتظاری دیگر ، شبنم خشک ،  اینک در دستان سرد شاپرکی که گرم ترین فریاد نیز نخواهد اورا بیدار کرد...

ج . انتظار

 


?وحید عبدالهی | در شنبه 6 بهمن1386 ساعت 11:21 قبل از ظهر | پیوند  |